4. توانایی اظهار سریع وبیان احساسات دشوار، هنگاهی که لازم است
"این که چه کسی هستیم نیازمند این است که بتوانیم صریحا در مورد چیزهایی که برای ما مهم است صحبت کنیم، در مورد جایگاهمان در مسائل مهم احساسی موضع شفافی اتخاذ کنیم و اینکه محدودیتهایی را که در یک رابطه برای ما قابل قبول و قابل تحمل است، مشخص کنیم."
-هریت لرنر
زمان هایی در طول زندگی ما وجود دارد که مهم است ما مرزهایمان را به طور مناسبی مشخص کنیم، بنابراین مردم میدانند که ما کجا ایستادهایم و حد و حدودمان چیست. این میتواند شامل تمرینی برای حق ما در مخالفت کردنمان باشد (بدون اینکه ناخوشایند باشد)، : بگوییم "نه" بدون اینکه احساس گناه کنیم، اولویتهای خودمان را عملی کنیم، برای چیزی که میپردازیم چیزی بگیریم، و از خودمان در برابر سختی و ناراحتی حمایت کنیم.
یک روش برای زمانی که نیاز داریم که احساسات دشوار خود را بیان کنیم تکنیک XYZ است. من احساس X دارم وقتی تو عمل Y را در موقعیت Z انجام میدهی.
من قویا اعتقاد دارم که همراهانم باید مرا به اندازه سهم خودم بشناسند.
مناحساس ناراحتی میکنموقتی تو از من انتظار داری بیش از اولویتهای خودم به تو کمک کنم
من احساس ناامیدی میکنم وقتی تو از کاری را که گفته ای انجام میدهی انجام نمیدهی.
مناحساس بیهودگی میکنموقتی تو به جدی نگرفتن سرمایههای ما ادامه میدهی
احساسات من جریحه دار شدوقتی تو دیشب زمان شام مرا مسخره کردی
از جمله هایی که با "تو" شروع میشود و در ادامه طرف مقابل را متهم یا قضاوت میکند پرهیز کنید ، مثل "تو... هستی"، "تو باید..."، "تو نیاز داری که..."
زبانی که از چنین دستورالعملی پیروی میکند شنونده را در موضع دفاع قرار میدهد و باعث میشود او با دید بستهتری به حرفهایی که باید بگویی گوش کند
برای راهنمایی بیشتر در مورد نحوه ارتباط در روابط دشوار، مقالات زیر را ببیند.
Are You a Poor Communicator? How to Improve
Seven Ways to Say “No” and Keep Good Relations.
5. توانایی بیان احساسات صمیمی در یک رابطه شخصی نزدیک.
"ما در پناه هم زندگی میکنیم"
-گفتار سلتی
توانایی بیان موثر، پیشنهاد ارزشند و احساس عشق در حمایت و نگهداری از رابطههای شخصی نزدیک، ضروری است. در این مورد، "موثر" یعنی به اشتراک گذاشتن احساسات صمیمی با کسی در یک رابطه مناسب، به شیوهای قوی و مفید و توانایی پاسخگویی مثبت، هنگاهی که شخص دیگر به همان ترتیب کند.
قلب آدمی میپژمرد اگر به قلب دیگری پاسخ ندهد
-پرل باک
دکترروانشناس جان گاتمن به ابراز احساسات صمیمی "دعوت کردن" نام میدهد. دعوت کردن میتواند هر روش ارتباط مثبت بین دو نفر که اشتیاق زیاد به ارتباط نزدیک با هم دارند باشد. برای مثال:
دعوت زبانی: "حالت چطوره؟"، "چه احساسی داری؟"، "دوستت دارم"، "ازت ممنونم"،"من این مدل حرف زدنمان را دوست دارم"، "خوشحالم که این زمان را با هم گذراندیم"، "تو دوست خوبی هستی"، "متاسفم."
دعوت با زبان بدن: ارتباط چشمی مثبت، درآغوش کشیدن، لبخند زدن، نوازش آرنج، دست گذاشتن روی شانه.
دعوت رفتاری: پیشنهاد غذا یا نوشیدنی، کارت شخصی، هدیهای فکر شده، لطف مورد نیاز.
شنیدن همدلانه: درگیر شدن در فعالیتهای مشترک که یک پیوند نزدیکتری ایجاد میکند.
برای اطلاعات بیشتر در مورد عشق و صمیمیت ببنید:
Irresistible and Funny Quotes About Love to Brighten Your Day
تحقیقات دکتر گاتمن نشان میدهد که رابطه سالم و نزدیک با یکدیگر به صورت طولانی یا کوتاه، بالای صدها بار در روز پیشنهاد میشود. کلمات و اشارات میتواند یک میلیون نوع داشته باشد، هر کدام از آنها در اصل میگوید، "من دلواپس تو هستم"، "من میخواهم با تو در ارتباط باشم" و "تو در زندگی من مهم هستی." دعوت پیوسته و استوار در حفظ و مراقبت و توسعه روابط شخصی و نزدیک، بسیار مهم است .این ویتامین عشق است.
"هنگامی که کسی تو را دوست دارد، شیوهای که اسم تو را صدا میزند متفاوت است. تو میدانی که اسم تو در دهان او امن است."
-بیلی، چهار ساله، تعریف عشق، گزارش شده در اینترنت
اگر این مقاله را مفید بافتید، لطفا آنرا با کسانی که برای شما مهم اند به اشتراک بگذارید. قدرتی در اراده خوب است که طنین میاندازد.
نود درصد کسانی که عملکرد خوبی دارند از EQ بالایی برخوردارند.
منتشر شده در 25ژانویه 2012 توسط Preston Ni, M.S.B.Aدر Communication Success
هوش عاطفی (EQ یا EI) به توانایی فهم، مدیریت و بروز موثر احساسات یک فرد گفته میشود. و همچنن تعامل و حرکت موفقیت آمیز با دیگران.
بنابر Talent Smart، 90درصد کسانی که در محل کار خود عملکرد خوبی دارند، از EQ بالایی برخوردارند، در حالی که 80% کسانی که عملکردشان ضعیف است، EQ پایینی دارند. هوش عاطفی در شکلگیری، پیشرفت، نگهداری و بالا بردن روابط نزدیک شخصی به شدت کاربردیست. برعکس IQ که در طول زندگی تغییر قابل توجهی نمیکند، EQی ما میتواند با تلاش ما برای یاد گرفتن و رشد کردن، افزایش پیدا کند.
در ادامه 5 راه افزایش هوش عاطفی آمده است:
1. توانایی مواجه شدن با احساسات منفی
"ما همان چیزی میشویم که در طول روز به آن فکر میکنیم."
- رالف والدو امرسون
شاید هیچ جنبهای از EQ مهمتر از جنبه مدیریت موثر احساسات منفی خودمان نباشد. به طوری که نتوانند ما را در خود غرق کنند یا اینکه قضاوتمان را تحت تاثیر قرار دهند. در راستای تغییر نوع احساساتمان در برخورد با یک موقعیت، باید اول نوع تفکرمان به آن را تغییر دهیم. Neuro-psychiatrist، دکتر دانیل امن، یک راه ساده برای تمرین طراحی کرده به نام «ANT-تراپی- کشتن تفکرات خودبهخودی منفی»، که کمک میکند تا تجربیات منفیمان را بررسی کنیم و احساسات منفی مرتبط با آنها را کاهش دهیم. در این ویدیو دکتر امن، ANT- تراپی را توضیح میدهد. www.youtube.com/watch?v=7SGDnL1j7lw))
2.توانایی آرام و خونسرد ماندن زیر فشار
"مشکل از دهان میآید." (ضربالمثل چینی)
بیشتر ما سطحهایی از استرس را در زندگی تجربه میکنیم. چگونگی رفتار کردن در شرایط پراسترس، تفاوت بین فرد فعال و منفعل، و باوقار در مقابل عصبی را میسازد . تحت فشار، مهمترین چیزی که باید در ذهن خود داشته باشیم این است که خونسرد بمانیم. چند راه حل فوری:
الف. اگر شما از دست کسی عصبانی یا ناراحت هستید، قبل از آنکه چیزی بگویید که بعدا پشیمان شوید، یک نفس عمیق بکشید و آرام تا ده بشمرید. در بیشتر موارد، در مدت زمانی که طول میکشد تا به ده برسید، راه حل بهتری برای برخورد با موضوع به ذهنتان رسیده که به وسیله آن بتوانید مشکل را به جای اینکه پیچیدهتر کنید، حلش کنید. اگر هنوز بعد از شمردن تا 10 ناراحت و عصبی هستید، در صورت امکان زمانی را به دور از مشکل طی کنید، و بعد از اینکه آرام شدید دوباره با مساله روبرو شوید.
ب.اگر عصبی و مضطرب هستید، صورتتان را با آب سرد بشویید و کمی هوای تازه بخورید. هوای خنک میتواند به کاهش سطح استرس کمک کند. از نوشیدنیهای کافئیندار پرهیز کنید که باعث تحریک بیشتر حالت عصبی شما میشود.
ج. اگر احساس ترس، افسردگی یا دلسردی میکنید، تمرینات ایروبیک زیاد انجام دهید. به خودتان انرژی دهید. راهی که ما از بدنمان استفاده میکنیم تاثیر زیادی رو احساسات ما دارد. همان طور که میگویند: حرکت، احساسات را اداره میکند. وقتی شما زنده بودن و قدرت بدنتان را حس میکنید، اعتماد به نفستان هم افزایش پیدا میکند.
د. اگر احساس دستپاچگی، مغشوش و گیج بودن و درگیری زیاد میکنید، بروید بیرون و ذهنتان را آزاد کنید. بروید به طبیعیت و خودتان را در احاطه رنگهای آبی و سبز که تاثیر آرامشبخش دارند، قرار دهید. چشمانداز وسیعی پیدا کنید و به دوردستها نگاه کنید. قدم بزنید، نفسهای عمیق بکشید، ذهنتان را خالی کنید. بعد با دید تازهای برگردید.
برای اطلاعات بیشتر در این زمینه میتوانید مقالات زیر را بخوانید.
Eight Keys to Life Hardiness and Resiliency
How to Be Ultra Productive — 10 Tips for Mastering Your Time Now.
3. توانایی فهم نشانههای اجتماعی
"ما چیزها را آنطور که هستند نمیبینیم، آن طوری میبینیم که ما هستیم."
- آنایس نین
کسانی که EQ بالایی دارند، در توانایی درک و تفسیر احساسات، رفتارها و بروزات زبانی دیگران دقیقتر هستند. آنها همچنین میدانند چطور به طور موثر قصد و هدف خود را روشن کنند. چند نکته برای افزایش دقت و درستی خوانش و فهم نشانههای اجتماعی: (بر اساس متنی از Ronald Adler و Russell Proctor II)
الف. وقتی یک بروز از کسی که به طور کامل نمیفهمیم میبینیم، باید قبل از نتیجهگیری قطعی، حداقل دو فرض در تفسیر رفتار او در نظر بگیریم. مثلا ممکن است من بخواهم تصور کنم دوستم جواب تلفنهای من را نمیدهد چون میخواهد مرا نادیده بگیرد، یا اینکه میتوانم احتمال اینکه سرش خیلی شلوغ است را هم در نظر بگیرم. وقتی ما از شخصی کردن رفتارهای دیگران پرهیز کنیم، میتوانیم رفتارها و بروزات آنها را عینیتر و معقولتر تفسیر کنیم. آدمها کاری که میکنند را بیشتر به خاطر خودشان میکنند تا به خاطر ما. گسترده کردن دیدگاهمان نسبت به موقعیتها، میتواند احتمال سوتفاهم را کاهش دهد.
"A negative look from someone else may mean nothing more than they're constipated"
- Daniel Amen
ب. وقتی لازم است، دنبال شفاف کردن موضوع باشید. اگر لازم میبینید، از طرف مقابلتان توضیحی بخواهید که چرا او دارد آن طور رفتار میکند. سوالهای باز بپرسید مثل اینکه: "من کنجکاوم بدانم، میتوانی بگویی چرا..." و از متهم کردن و قضاوت کردن پرهیز کنید. کلمات او را، با رفتار و زبان بدنش مقایسه کنید که متناسب باشد.
(ادامه دارد...)
ما به تصور دیگران از خودمان، چه شخصی و چه اجتماعی، اهمیت میدهیم. برای به دست آوردن عشق، سرمایهگذاری و فداکاری میکنیم. دلمان میخواهد خوب فهمیده شویم و توسط کسی که برایمان معنی خاصی دارد مورد محبت واقع شویم. موفقیت و شکست اجتماعیمان، روی شناخت و دیدی که به خودمان داریم تاثیر به سزایی دارد. خوب یا بد، رابطهمان با دیگران قسمت عمده زندگیمان را میسازد.
برای چند دهه، موسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه میشیگان، مطالعات سالانه خود در زمینه کیفیت زندگی آمریکاییها را منتشر میکرد. چه چیزی ما را شاد میکند؟ برای مدتهای طولانی، اولویتها در پاسخ به این سوال ثروت، درآمد و موقعیت اجتماعی بود.
اما اوایل دهه 80، الگویی متفاوت شکل گرفت. سطح زندگی، حالا در ابتدا، به عنوان محصول کیفیت رابطه یک نفر در نظر گرفته میشود: وضعیت تاهل، ثبات خانوادگی و نزدیکی به دیگران.
مهارتهای رابطه، به صورت ذاتی و طبیعی به دست نمیآیند، اما قابل یادگیریاند.
شناخت نیاز آدمها – یا یک شخص خاص- در زندگیتان، قطعا اولین قدم برای پاسخگویی به آن نیاز است. ولی این تنها اولین قدم است. دقیقا چه کار میکنید تا این نیاز را پاسخگو باشید؟ شانس ممکن است کمک کند. اما قطعا مهارتها کمی بهتر هستند! گاهی اوقات شانس در خانهتان را میزند، اما در سایر موارد، شما باید بروید بیرون و آن را از خیابان بکشید! منتظر اینکه شانس بیاورید نمانید. به جایش، از مهارتهایتان استفاده کنید تا به دیگران نزدیک شوید.
متاسفانه مهارتهای ایجاد روابط به صورت طبیعی به دست نمیآیند. هر چقدر هم که ما به روابط در زندگیمان نیاز داشته باشیم، به صورت اتوماتیک و خودکار، در شروع یا نگه داشتن رابطه با دیگران قوی نیستیم. برای برخی از ما، ممکن است غریزه ابتداییمان باعث شود که کسی را که بیش از همه میخواهیم عقب برانیم. بعضی دیگر ممکن است آنقدر برای نزدیک شدن فشار بیاورند یا عجله کنند، که باعث شود عشقشان از آنها رانده شود.
انتخاب در اولین روابط نزدیک ما نقشی ندارد. با متولد شدن در یک خانواده، شما باید یاد بگیرید که خودتان را با افراد آن خانواده تطبیق دهید و آنها خودشان را با شما تطبیق دهند. همان طور که میگویند، شما میتوانید دوستانتان را انتخاب کنید، اما نمیتوانید خانوادهتان را انتخاب کنید. این شاید یک آسایش خاطر باشد: اعضای یک خانواده همدیگر را انتخاب نمیکنند، اما در مقابل، معمولا همدیگر را پس هم نمیزنند. روابطی که انتخاب ما در آنها نقش دارد، مثل دوستی و ازدواج، نیاز دارد ما نیازهایمان را بشناسیم، از مهارتهایمان استفاده کنیم و کمی ریسک کنیم.
شما در ایجاد رابطه چطور هستید؟ هوش و توانایی ذهنی، با تست آی کیو سنجش میشود. مهارتهای اجتماعی به همان اهمیت هوش در زندگیمان هستند و حتی شاید بیشتر. و مانند هر مجموعه مهارت دیگری، مهارت در روابط هم قابل یادگیری هستند.
آزمون سنجش RQ
به سوالهای زیر به این ترتیب نمره دهید: از برای من خیلی سخت است:(1) تا برای من خیلی آسان است:(5). امتیاز نهایی شما جمع امتیازهاییست که به هر سوال دادهاید.
1. مکالمه و برقراری ارتباط با غریبهها در یک موقعیت اجتماعی مثل یک مهمانی
2. نشان دادن میل و اشتیاقم به کسی که به نظرم جذاب آمده
3. رد کردن کسی که به نظرم جذاب نیامده با مهربانی اما صادقانه
4. گفتن اطلاعات شخصی راجع به خودم به کسی که به نظرم مناسب است
5. با دقت گوش دادن به کسی که دارد راجع به خودش صحبت میکند
مثل هر تکنیک گزارش شخصی دیگر، امتیاز شما در این آزمون، رتبهایست که شما به خودتان دادهاید. گزارشهای شخصی چیز جدیدی به شما نمیگویند که پیش از این نمیدانستهاید. فقط میتوانند کمکتان کنند که آنچه را میدانستهاید به گونهای دستهبندی کنید که بتوانید خودتان را بهتر بشناسید. در این مورد، هر چه امتیاز شما از حداکثر مقدار 25 کمتر باشد، یعنی شما خودتان را در میزان پایینتری از توانایی برقراری ارتباط و در کانون توجه بودن میدانید. سوالها کمک میکنند تا بعضی از مهارتهای پایهای ارتباطات را بیاموزیم:
1. توانایی برقراری ارتباط و گفتگو با غریبهها، نه تنها به شما کمک میکند که از خودتان بیشتر لذت ببرید، بلکه همچنین دایره اجتماعی شما را گسترده کرده و به شما امکان ارتباطات بیشتری میدهد.
2. افراد معمولا شکایت دارند که پیدا کردن کسی که خوششان بیاید سخت است.— اما پیدا کردن او اگر نتوانید هیچ کاری انجام دهید فایدهای ندارد. بیشتر افراد دوست دارند که مورد علاقه واقع شوند. توانایی ابراز علاقه، چه عاطفی چه افلاطونی**، دست کم امکان ارتباطات بعدی را فراهم میکند. نابرده رنج گنج میسر نمیشود: چیزی نگفتن و ریسک نکردن، یعنی به کل از دست دادن این شانس.
3. اگر از هر کسی که از شما خوشش میآید خوشتان میآمد خیلی خوب میشد، اما همیشه اینطور نیست. فرض کنید کسی به شما علاقه دارد اما شما متقابلا این احساس را به او ندارید. اگر نمیخواهید طرف مقابل به اشتباه بیفتد و از رفتارتان برداشت اشتباهی داشته باشد، یا حتی سادهتر از آن نمیخواهید وقتتان را "تلف" کنید، باید این را بگویید. به همان شیوه مدنی اما واضحی که خودتان میخواهید. هیچ کس دلش نمیخواهد خبر بدی بشنود، اما شنیدن عدم علاقه و میل در اوایل یک دوستی آنقدرها هم بد نیست. و گفتن حقیقت (با مهربانی)، باعث میشود که مجبور نباشید چیزی را که گفتهاید به خاطر بسپارید. به عبارت دیگر اگر آنچه که میخواهید بگویید این است که «ببخشید من واقعا علاقهای ندارم» همین را بگویید، نه اینکه بگویید «من این هفته واقعا سرم شلوغ است» و بعدی و بعدی...
4. کاری که دو نفر در یک ارتباط انجام میدهند، در هر ارتباطی، گفتگو و رابطه است. در بعضی روابط، ارتباطها فقط کمی نزدیک میشود و همانجا باقی میماند. ولی در روابط خیلی نزدیک، گفتگوها و کارها، از سطح بحثهای سرسری و کلی، به سطوح شخصی میرسد. شما نمیتوانید فقط در مورد ورزش و آب و هوا حرف بزنید و انتظار صمیمیت داشته باشید. هر چه به لحاظ شخصی برای یکدیگر بیشتر آشکار شوید، احساس شریک بودنتان راحتتر و لذتبخشتر میشود. اما چیزهای خوب کل ماجرا نیستند. چیزهای بد و زشت هم همینطور. و آماده باشید که در پاسخ آنها را بشنوید و نشان دهید که میپذیرید و قابل اعتمادید.
5. فقط نصف ارتباط حرف زدن است، نصف دیگر شنیدن است. حتی اگر شما گوینده خوبی نیستید، (زیاد اهل صحبت نیستید)، با شنیدن میتوانید همراه پیدا کنید. لازمه چنین چیزی، نه تنها گوش شنوا و عدم قطع حرف طرف مقابل است، که علاوه بر آن، حرکات بدن و ارتباط چشمی که نشان از اشتیاق و یکدلی دارد هم لازم هست. خوب گوش دادن آسان نیست. خیلی از کسانی که به اشتباه خودشان را "تنها" توصیف میکنند، تصور میکنند کلید روابط اجتماعی در شروع مکالمه و شکستن یخ اولیه گفتگوست. در حقیقت، با نشان دادن اشتیاق حتی با کلمات بیاهمیت و پرسیدن سوالاتی که نشاندهنده علاقه شما به شنیدن باشد، شما تاثیر بهتری میگذارید و ارتباط هوشمندانهتری برقرار میکنید.
------------------------
(*): این پست ترجمهایست از مطلب relationship skills.
(**): عشق افلاطونی معمولأ به رابطهای عاطفی امّا بدون روابط جنسی میان دو نفر گفته میشود. این اصطلاح به تعریف افلاطون از عشق در کتاب ضیافت اشاره دارد. (از ویکی پدیا)
اصولا نسلی که ما باشیم، این روزها نسل معلقی محسوب میشود. این تعلیق را شاید خودمان هم خیلی خوب حس کنیم. ما بین دنیایی سنتی، دنیایی مدرن، دنیایی نیمه سنتی، دنیایی پسامدرن و هزار دنیای دیگر دست و پا میزنیم و هنوز خودمان هم به درستی نمیدانیم به کدام یک تعلق، و حتی تعلق خاطر بیشتری داریم.
البته این شاید ویژگی تنها نسل ما نباشد. تا حدی از آن، ویژگی تمام دنیاست، و تا حدی ویژگی بسیاری از ایرانیان، و در نهایتِ حدِ مورد نظر میرسد به ما. نسل جوان ایرانی.
این درگیریها و خوددرگیریها، در روابط، بروز پررنگی دارند. در این وبلاگ قصد داریم روابط را از جنبههای مختلف بررسی کنیم و نظرات مختلف را راجع به آنها بشنویم و بخوانیم و به بحث بکشیم.
مطالب
وبلاگ به چند دسته تقسیم میشوند:
- ترجمه و گردآوری مطلب از منابع مختلف و ژورنالهای علمی
- نظرات شخصی
- داستان و دستنوشتههای مرتبط
امیدواریم اینجا فضایی باشد برای به بحث کشیدن نظرات مختلف و کاهش تعلیق بین قرن چهارده و بیست و یک!