اندر مقوله ی اکس

مسئله‌ی همسر/دوست/پارتنر قبلی تا وقتی که به طور شخصی درگیرش نشوید هیچ به چشم نمی‌آید و از اینکه بعضی‌ها چرا انقدر درگیرش هستند جا می‌خورید. آدم با خودش می‌اندیشد خب کسی که مناسب یک ارتباط خوب و سالم نبوده بعدها هم تاثیر چندانی در زندگی نخواهد گذاشت.

اما وقتی تمام درگیری‌های شخصی و بین فردی‌تان، تمام تلخی‌ها، تمام مشکلاتی که آنقدر زیاد شده بودند که شما را به جدایی کشاندند طی زمان رنگ می‌بازند و خاطرات شیرین و احساسات خوب قبلی رفته رفته دوباره زنده می‌شوند شما می‌مانید و مسئله‌ی آدم قبلی زندگیتان (یا به قولی اکس-فیلان). حالا اگر این بهم خوردن مسالمت آمیزتر باشد و خاطرات بدی از آن باقی نمانده باشد مشکل بدتر از این هم خواهد بود. و اگر در حال حاضر در رابطه‌ی دیگری باشید مسئله باز هم چند برابر می‌شود.

بعد درگیر می‌شوید و می‌بینید با اینکه تا پیش از این به نظرتان می‌آمد افراد بیش از حد لازم به این نکته پرداخته‌اند، درحقیقت هیچ کجا هیچ کسی راهنمایی چندان کارآمدی در این باره بر جا نگذاشته است. نه در مورد نحوه‌ی برقراری ارتباط شما در این حین با شخص خودتان و حس‌های شخصیتان (مثل حس عشق دوباره، حس پشیمانی از بهم زدن رابطه، حس عطش به بازگشتن به رابطه، در عین حال حس بدتان از دوباره تکرار کردن اشتباه، حس عشق و علاقه‌تان به فرد فعلی، و ...)؛ ارتباطتان با شریک فعلی‌تان (اینکه مسئله را بگویید یا خیر و تا چه حدش را بگویید، اینکه چه کنید ارتباطتان سرد نشود یا سردی ش را بپذیرید، اینکه حس خیانت به شریک فعلیتان دارید یا خیر، و ..)؛ و اگر هنوز در موقعیت‌های بیرونی با پارتنر سابقتان در ارتباطید نوع برخورد مناسب با او.


نظرات 3 + ارسال نظر
ری را سه‌شنبه 25 مهر 1391 ساعت 10:32 http://14-21.blogsky.com/

راستش من فکر می‌کنم اگر از رابطه فعلیت راضی باشی دلیلی وجود نداره درگیر رابطه‌های قبلیت بشی (حتی به لحاظ ذهنی). البته حتما پیش می‌آد که رابطه‌های قبلی یه چیزهای بهتری از این رابطه‌ت داشته باشن که وقتی کمبود اون رو توی این رابطه حس می‌کنی، حضورش توی رابطه‌های قبلی بیشتر به چشمت میاد. ولی رضایت‌بخش بودن کلیت رابطه به مرور نقص‌های کوچیک رو کمرنگ می‌کنن و اگه سعی کنی واقع‌بینانه به همه چیز نگاه کنی و مشکلات رابطه‌های قبلی رو درست‌تر ببینی بیشتر به این نتیجه می‌رسی که نمی‌خواهیشون. حتی وقتی از رابطه الانت هم خیلی راضی نباشی، باید سعی کنی به اون رابطه‌هات واقع‌نگرانه نگاه کنی و حتی با یه تجسم قوی، فکر کنی اگر الان درگیر اون رابطه بودی احتمالا چه مشکلاتی می‌تونست داشته باشه.
ولی واقعا قبول دارم که وقتی به هر دلیلی حس یا فکری بیاد سراغت سخته که بدونی چطور باهاش مواجه بشی، چطور با شریک فعلیت در میون بذاری (یا نذاری) و خیلی سوالهای دیگه
و احتمالا اینا وقتی پررنگ‌تر می‌شن که شریک فعلیت قراره شریک همه زندگیت باشه!

من چهارشنبه 26 مهر 1391 ساعت 23:33

به نظرم خوبه همین جا نظرات خودمون رو در موردشون بگیم و حداقل به این بهانه یکم جدی بهشون فکر کنیم چون وقتی درگیرش میشیم دیگه فکر کردن برامون سخت میشه و شاید خوب باشه قبلا خودمون بهش پرداخته باشیم.
واقعا چطوری میشه با حس های قبلی خودمون کنار بیایم؟ این که ری را میگه واقع نگر باشیم خوبه ولی اگه با واقع نگری حس پشیمونیمون شدت گرفت چی؟ هر رابطه ای مشکلات خودش رو داره اما چیزی که هست من فکر میکنم باید یاد بگیریم که هر وقت تصمیمی رو میگیریم یه جورایی اونقدر مطمئن شیم (یا خودمون رو از نظر ذهنی مطمئن کنیم) که اگه بعدا هم حس کردیم که میتونست گزینه دوم بهتر باشه به خودمون بگیم که من تمام سعیم رو کردم و اون زمان بهترین گزینه رو انتخاب کردم. ممکنه اشتباه بوده باشه ولی بهتر از این نمیتونستم عمل بکنم و خب الان شرایط جور دیگه ایه و باید ببینم توی این شرایط چه کاری از دستم برمیاد نه اینکه بخوام این شرایط رو با چیزی مقایسه کنم که به نظرم میتونست بهتر باشه. یعنی منظورم در اصل اینه که نذاریم فکر پشیمونی در وجودمون پا بگیره. باید بپذیریم که ما الان در این شرایط هستیم و باز هم بهترین کار رو برای الان پیدا بکینم

احسنت به شما :)
بنظرم واقعا باید بهش فکر بکنیم ... چون دیر یا زود برای بسیاری مون ممکنه اتفاق بیفته

بیداد جمعه 3 آذر 1391 ساعت 23:06 http://zemestaanast.persianblog.ir

اوکی. ببین من فکر می کنم وارد شدن به یک رابطه یکسری ملزوماتی رو می طلبه. اینکه این ورود چه زمانی و با چه کسی اتفاق بیافته. این ورود نباید تنها از سر احساسی عاشقانه و یا فرار اتفاق بیافته. من اولش بگم که من دارم راجع به رابطه ای ازدواج انگیز صحبت می کنم. بنابراین وقتی که شما مطمئن میشید که اون آقا و یا خانم مناسب ازدواج با شماست و حالا هم وقتشه حالا دیگه یک حجم بزرگی از دوست داشتن و اعتماد و صداقت و با هم ساختن بنای زندگی بوجود میاد. یک مایی بین شما شکل میگیره که متعلق به هردوی شماست. این بچه نیاز به مراقبت شما داره. موانعی هم سر راه هست. گذشته ی شما یکی از اونهاست. ارتباطی با آدمی قبل از شما حتی اگر منجر به رابطه ی جنسی شده باشه همشون متعلق به گذشته اند. و حالا هم چیز عوض شده. نه از اون رابطه چیزی مونده نه از اون آدم و حتی نه از اون احساس. اگه منطقی باشیم باید بتونیم به عنوان طرفین رابطه این رو درک کنیم.

حالا این وسط دو تا حالت وجود داره:

۱- دلایلمون برای قطع رابطه ی قبلی کافی بوده:
تحت این شرایط همه خوشحال خواهیم بود. هم من هم پارتنر جدیدم و هم پارتنر قبلی. این اتفاق منجر شده از دام یک رابطه ای که برای هر کداممون می تونست منجر به تلخی ای بی پایان بشه رها شده و و ارد یک تجربه ی شیرین شدیم.

۲- دلایلمون برای قطع رابطه ی قبلی کافی بوده:

تو این حالت اوضاع یکم بغرنج خواهد بود از دو جهت:

الف) پارتنر جدیدم دچار نگرانی هایی خواهد شد. از کجا معلوم من دوباره بنا به دلایلی نامعلوم از ادامه ی رابطه سرباز نزنم؟
ب) خاطرات خوب گذشته و نقص های احتمالی رابطه ی جدید منو به شدت آشفته خواهد کرد.

به نظر من برای حالت دوم درمان قطعی وجود نداره ولی میشه پیشگیری کرد و از گسترشش جلوگیری کرد و حواسمون باشه که چه زمانی و با چه کسی داریم وارد رابطه میشیم و احساسی عاشقانه پرده ای نکشه بر روی چشم عقل ما!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد